X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ رژیمی صمیم :تقدیم به خودم
اینجا مینویسم تا انگیزه و اراده قوی ام را به خودم هم نشان دهم.
آرشیو
دوشنبه 30 مهر‌ماه سال 1386
سربالایی!!

یه وقتایی چشمم به جمله بالای وبلاگم که میفته یه شیشکی برا خودم میدم و میگم ای تف تو روت صمیم که مثل دور از جون شما خر شرک میخوری و بازم میخوای کم کنی!!!آقا من نمیدونم چرا اینقدر وحشیانه !!!شدم جدیدا.  عین نخورده ها شدم.مشکل از بعد از ماه رمضون شروع شد.آقا پام میرسید خونه دیگه وقت سالاد درست کردن نمیداد به من این شیکمه کارد خورده!!!انگاری از قحطی فرار کرده بی پدر!!حساب  کف دست نوناش که فک کنم شد اندازه گردی ما تحت میمون آفریقایی!!البته به برکت خدا توهین نشه یه وقت!ولی نمیدونم چرا سیر نمی شم.تازه هله هوله هم زیاد میریزم اون تو.روز جمعه نشستم و چیزایی که از صبحش خورده بودم رو حساب کردم و دو دستی زدم تو سرم!! تازه گفتم فرداش شام نمیخورم و ناهار سبک تر تا جبران شه!البته جون عمه ام جبران شد!! مامان خانوم زنگ زدن که شام بیاین خونه ما و بنده از ترسم که اونجا دوباره وحشی تر نشم قبل از رفتن دو تا کوکو سیب زمینی با کمی نان و سالاد رو خیلی شیک با چنگال کوچک آوردم گذاشتم رو پام  و آروم آروم هر لقمه اش رو 6578921 بار جویدم و به خیال خودم سیر شدم!! تا پامون رسید به خونه مامان و به خودم اومدم دیدم الیاس بی شرف!! منو کشوند پای گاز ببینم مامان چی داره!! ای مامان که همش تقصیر توست!فسنجون با قلقلی توش و  خورش مرغ درست کرده بود.قبلش هم یه انار اندازه دماغ  فیل داد من خوردم .خوبه زورش نرسید وگرنه موزه رو هم میکرد ته حلقم و سرمو میکوبوند به دیوار تا بره پایین !! تازه رسیدیم به شام! اول با گوشه چشم یه نیگا به علی انداختم دیدم نه هوا خیلی پس نیست!بعد آروم آروم یه کفگیر برنج برا خودم کشیدم و نوک قاشقم رو زدم تو خورشت فسنجون تا تستش کنم. بعد یهو  نمیدونم چی شد نوک قاشق تبدیل شد به بیل مکانیکی!!و یه عالمه خاک پاشید رو سر من!!! انوقت دیدم مرغه داره چشمک میزنه منم بهش چشمک زدم و یه رون شوت شد تو بشقاب من!! علی با دهن باز فقط نیگام میکرد و من خیلی با طمانینه همه اونا رو بلعیدم!!فقط لطفی که کردم به خودم این بود که دوغ و سالاد نخوردم!!! ای کوفت بخورم که اونی که باس بخورم رو میذارم بمیره تو سفره و غیر مجاز اونم واسه شام رو میفرستم تو خیکم!! خلاصه انشب تموم شد و منم گفتم فردا دیگه خودمو جمع و جور میکنم و الان سه روزه که درست مثل آدم دارم میخورم و خیک گشادم داره باهام راه میاد!1(چیه؟فک کردین الان میگم تو این چند روز هم فقط خوردم؟نه جونم!انقدر دیگه خر نشدم که!)

 

پ.ن.

1-تا الان رو 9 کیلو میزون شدم و هی داره بین هشت و نه کیلو کاهش وزن قل میخورم که نشون میده یهو میخواد بیاد پایین.من این فرمیم دیگه مادر!!

2-راستی صبح ها  یه ایستگاه دورتر از محل کارم از سرویس پیاده میشم و چون جاده باریک و خوشگلیه و برگ های طلایی همه جاشو پوشوندن و ماشین و آدم کم رد میشه منم کیفم رو میندازم پشتم و دو سه دقیقه به سرعت میدوم و  به نفس نفس که افتادم  دوباره اروم راه میرم.خیلی خوبه تو هوای سرد.چون گرمای مطبوعی میده به من.

3- دو سه روزه یه دونه ((به ))گنده و زدر و خوشبو رو میذارم تو کیفم و میارم سر کار میخورم.خیلی حال میده.کلی هم سیر میشم.بعد این روزا چون عجله دارم فقط شیر و عسلم رو گرم میکنم و میخورم و پنیر لازم رو با کمی گردو لای  همون مقدار نون میپیچم و یه ساندویچ کوچولو و خوشگل میشه و میام اول وقت سر کار میخورم و خیلی توپ میشم.فقط موندم چطوری سر کار چایی بدون قند (مثل عادت همیشه ام) و آب زیاد بخورم.چون باید همش برم تو این سرماها دسشویی و شما هم که احتمالا یادتونه من چه جوری میرم اون تو!!!

4- خود پ.ن. شد یه پست جدا.

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 164547


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها