X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ رژیمی صمیم :تقدیم به خودم
اینجا مینویسم تا انگیزه و اراده قوی ام را به خودم هم نشان دهم.
آرشیو
یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386
بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده این وبلاگ یه خانوم زیبا  و دارای قد بلند و وزن بلند تر!! و عریض تر!!! و شکمی قلمبه  می باشد که به علت قد بلند و پخش بودن اضافه وزن در کل بدن اصلا بیریخت نیست و حالا در این مکان  مصمم است رژیم خود را به سرانجام برساند.

رژیم گرفتن رو از سر تفریح شروع نکردم(حداقل این بار!) در مورد خودم بگم که همسر محترم  و مهربان و عزیز دل بنده، خیلی هم دوسم داره و وزن بلندم!! رو زیاد!!!!!! به روم نمیاره ولی همیشه در حسرت این لباسای جینگولی به تن من مونده. یه بار 6 سال پیش که هنوز مجرد بودم حدود 25 کیلو کم کردم و ماه شدم. نه پوستم خراب شد نه بیریخت شدم و نه چروکیده!!در عرض دو ماه 4 تا مانتو خوشگل خریدم و مردم از احساس خوش هیکلی!!به مرور شنا و کلوپ ورزشی و رژیمم رو ول کردم و برگشت.تا هنوز نی نی دار نشدم میخوام به خودم برسم. اگه بهتون بگم چه رژیم هایی گرفتم و جی شد به هم خورد خنده تون میگیره.سه سال پیش در اوج وزن کم کردن و بدو بدو تو رژیم بودم که یکی از بستگان نزدیکم فوت کرد و خب! چه توقعی دارین.؟ رژیم هم به لقاء  الله پیوست. یه بار ورزش صبحگاهی و پیاده روی رو با رژیم شروع کردم که محل کارمون ورزش رو در ساعت اول اداری  ممنوع کرد و منم از خدا خواسته رژیم رو گذاشتم کنار. یه بار تا رژیم رو شروع کردم فرداش از 10 تا پله افتادم با مخ پایین و باید تقویت میشدم دیگه!!! دفعه دیگه تو عید نوروز رژیم گرفتم و خوب هم پیش رفتم ولی شارژ اعتبار رژیمم پیش دکتر تموم شد و پول بابت شارژ دوباره ندادم و واسه وزن و پیشرفت و مشاوره هم نرفتم پیش دکتر!(یعنی رام ندادن!!) و منم باز رژیم رو گذاشتم رو تاقچه تا  خوب خاک بره تو جسمش!!!

 

من بر عکس خیلی ها که رژیم میگیرن از خودم و هیکلم بدم نمیاد ومتنفر نیستم.تنفر از بدن باعث میشه باهاتون لجبازی کنه  و به دل شما راه نیاد.فقط دفعه آخری که خودم رو تو آینه دیدم جا خوردم.چند روز تو فکرم بود که شروع کنم. و روز سه شنبه 6/6/ 86 از خواب بیدار شدم و تصمیم خودم رو گرفتم.از صبحانه هم شروع کردم. اونایی که به خوردن علاقه دارم میدونن چقدر روز تعطیل واسه آم رژیمی  سخت  وخطر ناکه ! این بار تصمیم گرفتم به  رفتارهای قبلی و اشتباه  خودم  بیشتر فکر کنم و جالبه که خیلی چیزا یاد گرفتم.

 

1- من همیشه رژیم گرفتنم رو مثل همه کارای دیگه ام تو بوق و کرنا میکردم و به دوستام زنگ میزدم و میگفتم دارم رژیم میگیرم و اونا رو هم دعوت میکردم با هم شروع کنیم وخلاصه تب  تند من زود به عرق مینشست و بعد از مدتی که رژیم رو رها میکردم ابروی رفته و نظر اونایی که با ذوق و شوق و اراده ای فولادی!! از شروع برنامه ام بهشون گفته بودم منو خیلی اذیت میکرد و از پایبندیم به رژیمم  و حتی شروع بعدی کم میکرد.

 

2- هر روز خودم رو وزن میکردم و از کم شدن نیم کیلوها هم خیلی ذوق میکردم  و به همسری هم میگفتم و جوری شده بود که دفعه آخر بهم گفت چه فایده!! که این خوشحالی ها خیلی دوام نداره!! و یه جورایی انرژی خودم رو رو اهداف کوچیک میذاشتم و اینجوری میشد که با کم کردم مثلا 5 کیلو فکر میکردم شق القمر کردم و مغرور میشدم و خیالم راحت میشد و رژیم رو شل میگرفتم! اما حالا یاد گرفتم خونسرد باشم و خیلی  رو کاهش وزن های جزیی سرمایه گذاری نکنم و هدف بزرگ و کاهش  حداقل 30 کیلویی رو در نظر بگیرم چون واسه من اینجوری جواب میده!!(نباید خودم رو خیلی واسه خودم لوس کنم!)

 

3-قبلا به خودم میگفتم چشمم تو رژیم نباید گرسنه باشه و مثلا اگه ماکارونی  ممنوع بود برام میگفتم دو قاشق که چیزی نمیشه و همین یه ذره ذره ها منو یه رژیمم کمتر و کمتر پایبند می کرد و یهو میدیدم دارم همه چی میخورم و اونم بدون رعایت کالری و اندازه لازم.خیلی ها ممکنه بگن  تو باید سر سفره خونواده لاغر بشی.من میگم درست!ولی اگه حد و مرز و قاونن داشته باشی حتی کم ،خیلی بهتر از بی قانونی تو برنامه رژیم است.

 

4- ورزش خیلی تو رژیم تاثیر داره و متاسفانه من وقت زیادی واسه این کار ندارم.فقط سعی میکنم پاده روی حتی کوتاه رو انجام بدم تا بدنم از قند سوزی به چربی سوزی تغییر رویه بده!!(دوگانه سوز شدیم رفت!!)بنابر این سعی میکنم با نگه داشتن و فرو بردن شکمم به مدت 7 دقیقه عضلاتش رو سفت کنم و نذارم خیلی شل بشن. بین این 7 دقیقه ها هم فاصله میذارم.مثلا  15 دقیقه بعد دوباره به مدت 7 دقیقه عضلات شکم رو محکم میدم تو وراه میرم و کارام رو میکنم.ضمنا درحالت خوابیده این کار هیچ تاثیری نداره!

فعلا برای شروع همین ها رو میگم.

و با شجاعتی وصف نشدنی وزن شروع و وزن  فعلی رو میذارم تا یادم نره  چی بودم و با ارده قوی و همت عالی چی شدم!! جالبه که اون روز که رفتم رو ترازو خشک شدم از تعجب.اصلا باور نمیکردم.من تا دو-سه  هفته قبلش 98 کیلو بودم و یهو رو ترازو دیدم شدم 105 کیلو. همیشه تصور یه آدم 100 کیلویی برام مسخره و خنده دار بود و من خودم حالا یک 105 کیلویی شده بودم. یه تلنگر درست حسابی خورد بهم و تصمیم گرفتم زودتر شرایط فعلیم رو عوض کنم. با همه صمیمتی که با همسرم دارم هرگز نتونستم وزنم رو بهش بگم چه الان چه اون موقع که خیلی کمتر بودم. ممکنه خیلی ها بهم بخندن و مسخره ام کنن که دختر  چاق و خپل و گنده ای هستم.!ولی  بذارین تا وقتی به وزن مناسب رسیدم  ببینین چطوری همه اونا میان و ازم دستور رژیمم رو میخوان و مهم تر از همه نکات ریزش رو.به هر حال خودم هنوز هم از خودم بدم نمیاد و فقط دوست دارم سالم تر باشم وبیشتر زنده بمونم  سال های بیشتری کنار همسر مهربونم زندگی کنم.

 قدم 172 سانته و باید وزنم رو به 65 کیلو برسونم چون استخون بندی درشتی هم دارم و ریزه نیستم و از بچگی تپل بودم.پس من برنامه ام رو واسه 40 کیلو تنظیم میکنم. و حالا روند کاهش وزن من در این چند روز:

شروع  : 6/6/ 86  وزن اولیه  105 کیلو

یکشنبه 11/6/86    وزن فعلی  101.5 کیلو

کاهش وزن در این مدت  3 کیلو ونیم

البته تعجب نکنین.من کلا بدنم خیلی  به رژیم جواب میده و نوسانی وزن کم میشه.مثلا تا سه روز یک گرم کم نمیشه و بعد تو دوروز بعدی یهو دو سه کیلو کم میکنه.مدل خنگولی داره دیگه بچه!! همین طوری هم وزن اضافه میکنم.در کل اگه خوب رعایت کنم و مواظب خودم باشم خیلی باهام راه میاد طفلی!

ضمنا اگه دوستانی هستن که میخوان با هم شروع کنیم بیان و گزارش  کاهش وزنشون رو بنویسن تا اینجا بذارم. ضمنا  هدف من از شروع این رژیم  خریدن لباسای خوشگل و هیکل قشنگ و تیپ خوب نیست.یعنی همه اش این نیست. از روزی که خوندم تو دوره حاملگی  تا 15 کیلو وزن اضافه میشه  تصور کردم چی میشم.دوست ندارم بچه چاق و مریض داشته باشم یا تو سن 35 سالگی نتونم دو قدم راه برم  و گرد و قلمبه تر بشم.از همین الان جلوی زانو درد و آرتروز و فشار خون و قند بالا و سکته قلبیم رو میخوام بگیرم.

پ.ن.

دیشب شام رستوران دعوت بودیم .فک میکنین چی خوردم؟ کباب  بدون برنج و نون و نوشابه-  سالاد  خوردم و ماست و گوجه و تمام! خیلی هم سیر شدم.اولش فک کردم خیلی باید سختم باشه  ولی آخرش دیدم سیر سیر شدم. خیلی به کار خودم افتخار میکنم.چون دومین دفعه ای است توی این چند روز که رفتم مهمونی و خودم رو خوب کنترل کردم.تموم اون غذاهایی که توی این همه سال خوردم انقدر بوده که این محروم شدن ها!!!!!!!!!ارزش آب کردن اونا رو داشته باشه!

منتظر سوت و کف زدن ها و تشویق های دوستانی که احیانا منو شناسایی کردن هستم!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 164547


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها